
نظرات شما عزیزان:
آرتمیس 
ساعت16:58---10 بهمن 1394
وای این عموی شما چه جریتی داشتهرفته تو شوادون...به خاطر جن و پری و شبح نمیگم...چون من به این چیزا اعتقاد ندارم...به خاطر این میگم که اونجور جا ها معمولا منبع مار و عقربه..مامان بزرگ من بچه بوده با خواهراش رو بالا پشت بوم میخوابیدن...بدون هیچ توری و حفاظی..بعد اطرافشون پر عقرب میشده..کلا تو کرمونشاه همه تابستونا رو بالا میخوابن..البته این مامان بزرگم مامان مادرمه..مامان بزرگ خاطره قبلیم که گفتم سخت کوشه مامان پدرم بود و ایشون ترک هستن..
یه نکته ی انحرافی..تو شوادونی که هیچکس نمیره و پر ماره کاسه ی آب چی کار میکرده؟! اینو حتما از عمو جون مش ناصرت بپرس پاسخ:آره آرتمیس جان...قدیما همه میرفتنه توی شوادون میخابیدنه...شبام معمولا روی پشت بوم...اینجا توی خوزستان هم عقرب زیاده...یه بار که خودمو عقرب زد...اصلا یه شهر داریم رامهرمز معروفه به شهر عقرب...تا دلت بخاد عقرب توش هست....خوب...درمورد نکته انحرافی...نه لازم نیس بپرسم...الان میگم...قسمت اولیه شوادون اصلا قابل سکونت هستش....من دیدم...زمستونام خنک میشه...اونجاها که کسی هنوز تا اخرش نرفته...اعماقشونه...که به هم راه دارن....چون زمان قدیم یه دژ جنگی بوده اونجا....برای بهتر دفاع کردن در برابر دشمن...همه شوادونها به هم راه داشتن..ولی الان نقشه ای نیست که مسیر درست اونا رو توش داشته باشن...ولی توی قسمت اولیه شوادون خیلی راحت میشه زندگی کرد اصلا...هرچند همونم ترسناکه...ولی قدیمیا که مثل ما نبودنه...دلشون خیلی از ما قرصتر بوده...ولی من به اجنه و اینا اعتقاد دارم...محکم ترین دلیل من هم...قرآن...هستش چون توی قرآن درموردشون زیاد نوشته...من نمیتونم قران رو انکار کنم... پاسخ:بجز اون کاسه آب ظرف غذا هم بوده...با دو سه تا قلیون...ولی خدایی جای دنجیه ناموسن...خوب..بخاطر کامنت که دادی ممنون...خیلی خوشحال شدم از توی خاطره نکته بیرون کشیدی...ممنون پاسخ:عععععععععععع....دوجا اشتباه نوشتم...(تابستونیا شوادونا خنک میشه که اشتباهی نوشتم زمستونیا)...و...منو یه بار عقرب موردلطف قرار نداده...دو بار بوده.....اصلا یه مدتیه گیجم کلا...راستش نصف حواسم رفته روی بازی((ترانسیلوانیا2))...همون ((ارباب سایه ها))
اریا 
ساعت21:41---9 بهمن 1394
سلام هانی جون سلام اقایوسف .خوب هستین؟.بقیه دوستامونم سلام.هانی جون چیزی که فهمیدم یه جور هوش بخصوص بود که حیوانات دارن.به نظر من جریانتو با اون افعی ننویس.جون به مرگ شدیم تا نجات پیداکردی.به عمومش ناصر و بقیه هم سلام برسون.درمورد خاطره تسبیح بگم که هانی من و ارین پدیاکوچولو رو ده برابر خودت دوسش داریم پاسخ:سلام عزیزم.ممنون خوبیم.....خوب...هوش که هیچ...مرام معرفت مردانگی..عشق ..صفا..دوستی...همه چی دارن این جونورا...بجز سوسکای دسشویی البته...خوب...حالا ببینم بنویسم یا ننویسم...خوب...بزرگیتونو میرسونم...درمورد تسبیح...ای وللللل...پدیا عزیزه گله..نازه..فرشتس..بلاس...شیطونه...وای بمیرم براشششششششش
ارین 
ساعت21:35---9 بهمن 1394
از ترس غش کردم پاسخ:بی نمک
|